کابل
کابل
دستانی بهگدایی
چشمان گریان بهنومیدی گشوده
چهرههای مبهوت، چروکیده، خسته
کودکان قوت لایموت در زبالهها جوینده
کودکان امروز، فردایی در عفونت خیابانها گمشده
زنان پشیمان از زایمان
مردان دوتا شده
مردان شبانهروز کراچی
عرق شرم و حقارت برجبین
مردان شبانهروز بارچی
آه
کابل
سرو و سوسن و سنبل از یاد برده
کاریکاتور مدنیت و مدرنیت
جنازهای بر دوش خاک، بوگرفته.
+ نوشته شده در
88/09/25ساعت 1:54  توسط ع ج و ف ج
|
+ نوشته شده در
88/09/15ساعت 13:27  توسط ع ج و ف ج
|
سلام دوستان عزيز
پيشا پيش عيد غدير خم را به همه تون تبريك مي گم
من به شخصه اين عيد رو خيلي دوست دارم چون حس خوبي بهم دست ميده نمي دونم چرا اما يه جوري ديگه دوسش دارم
از اونجايي كه ما هم سيد هستيم و بايد اين روزايي كه مي آيد حسابي عيدي بديم پس چه بهتر كه وبمون خواننده نداره.
خوب بازم براي عيد آپ مي كنم
+ نوشته شده در
88/09/13ساعت 1:8  توسط ع ج و ف ج
|
سلام دوستان عزیز!و خوانندگان گرامی
عیدتون مبارک و امیدوارم سال دیگه بین حاجی ها با لباس احرام باشید.
عید خوبی داشته باشین.
+ نوشته شده در
88/09/06ساعت 21:49  توسط ع ج و ف ج
|
خدايا خوابم تعبير نشود
اما من ديدم كودكان سرزمينم را
آنگاه كه با توپ بازي مي كردند
همچون كودكان تمام زمين و زمان
و دختربچه را كه كنار كليكين چوبيشان
گيسوانش را شانه مي كرد
شبيه دختركان آسمان
اما
ناگاه كودكي فرياد زد
توپ
توپ
نگاه كنيد توپ سر شده است
سر بريده يك انسان
ديگران خنديدند
مگر تا بحال سرنديدي؟
باهمين بازي مي كنيم
اين زيبا تر است
بعد با پايش سر را زد
خون به ديوار پاشيد
خونش هنوز خشك نشده بود
گويي تازه از تن جدايش كرده بودند
و دخترك را ديدم
زيرلب چيزي مي گفت:
بازي كنيد يك روز سر شما را هم روي سينه تان مي گذارند
همانروز كه مرا چون ديگران بدرند.
و من از خواب پريدم
و كودكان با سر بازي مي كردند
نمي دانم تعبير خوابم چيست
مي دانم خوب نيست
هرچه هست
خدايا خوابم تعبير نشود.
+ نوشته شده در
88/08/25ساعت 16:41  توسط ع ج و ف ج
|
خوشبختي شكاف اين بدبختي است تا بد بختي ديگر چارلي چاپلين
عشق عينك سبزي است كه انسان با آن كاه را يونجه ميبيند مارك تواين
خوشبختي وجود ندارد و ما خوشبخت نيستيم اما ميتوانيم اين حق را به خود دهيم
كه در آرزوي آن باشيم.(چخوف)
+ نوشته شده در
88/08/02ساعت 2:5  توسط ع ج و ف ج
|
سلام از اونجایی که این وب هیچ بازدید کننده ای نداره
ما هم هر وقتی که عشقمان کشید یک سری می زنیم و از روی لطف چند مطلبی را آپ می نماییم
و از انجا که در این چند وقته سر جناب ع ج (رضی الله عنه)بسیار شلوغ می باشد ما زود به زود آپ می نماییم
امروز بنده و ع ج با هم بودیم و بسی خنده ها نمودییم و بسی درد دلهای غربت و از تبعیض های ناروایی که در حقمان میشد سخن می گفتیم
و در آخر باز هم به همین نتیجه رسیدیم
.بیا ای دل سفر در پیش گیریم.
حالا ملاحظه کنیم که کی این سفر را در پیش میگیریم
انشا الله که به همین زودیها
درود و دو صد بدرود
+ نوشته شده در
88/07/22ساعت 15:40  توسط ع ج و ف ج
|
زندگی ۳ چیز بیشتر نیست :
۱. به اجبار به دنیا آمدن .
۲. با غم زیستن .
۳. با آرزو مردن .
+ نوشته شده در
88/07/03ساعت 19:47  توسط ع ج و ف ج
|
من نمیدانم که چه چیزی در فرداهاست
اما خوب میدانم که
که دگر چیزی نیست
که به آن دل بندم .
+ نوشته شده در
88/07/03ساعت 19:42  توسط ع ج و ف ج
|
+ نوشته شده در
88/07/02ساعت 16:54  توسط ع ج و ف ج
|